نگار رو میبرم کلاس موسیقی
توی شیخ بهایی
زودتر از اداره میزنم بیرون و آژانس میگیرم
سالن انتظار مرکز پر است از مادرهایی که منتظر بچه هاشون هستن
مادرهای شیک و مرتب
با ناخنهای مانیکور کرده
موهای مش کرده
شالهای گلدوزی شده
مانتوهای کوتاه و خنک(بعضا تونیک و شلوار)
دور هم مینشینند و راجع به استخر و رژیم و آرایشگاه صحبت میکنند
راجع به رنگ مو و کلاس مدیتیشن
قیافه هیچکس خسته نیست
هیچکس مانتو و مقنعه اداره نپوشیده(شک دارم حتی بدونن چی هست اصلا)
منظره قشنگیه
مثل پروانه های رنگی توی سالن میچرخند
درست جلوی چشمهای من
من که عادت کردم به یکنواخت دیدن
به لباس فرم پوشیدن
به خستگی
میچرخند و می خندند
خیلی چشم نواز
و من خیره نگاه میکنم
به زندگی که در اینها جریان دارد
ای کاش میشد کسی متوجه نگاه من نباشه
و بتونم تا ابد بهشون نگاه کنم
توی شیخ بهایی
زودتر از اداره میزنم بیرون و آژانس میگیرم
سالن انتظار مرکز پر است از مادرهایی که منتظر بچه هاشون هستن
مادرهای شیک و مرتب
با ناخنهای مانیکور کرده
موهای مش کرده
شالهای گلدوزی شده
مانتوهای کوتاه و خنک(بعضا تونیک و شلوار)
دور هم مینشینند و راجع به استخر و رژیم و آرایشگاه صحبت میکنند
راجع به رنگ مو و کلاس مدیتیشن
قیافه هیچکس خسته نیست
هیچکس مانتو و مقنعه اداره نپوشیده(شک دارم حتی بدونن چی هست اصلا)
منظره قشنگیه
مثل پروانه های رنگی توی سالن میچرخند
درست جلوی چشمهای من
من که عادت کردم به یکنواخت دیدن
به لباس فرم پوشیدن
به خستگی
میچرخند و می خندند
خیلی چشم نواز
و من خیره نگاه میکنم
به زندگی که در اینها جریان دارد
ای کاش میشد کسی متوجه نگاه من نباشه
و بتونم تا ابد بهشون نگاه کنم