میدونی بدتر از کامنت نگذاشتن چیه؟ اینکه بیای بنویسی "وبلاگ قشنگ و جالبی داری، اگر موافقی تبادل لینک کنیم". یعنی رسما دعا میکنم این افراد برن ته جهنم. در این جور موارد از کامنت نگذاشتن شما هم به شدت استقبال میکنم. این طور آدم مثبتی هستم من.
۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سهشنبه
پراکنده گویی های یک مهندس دیوانه
رفتم آبدارخونه برای خودم چایی بریزم. بسکه این روزا سوت و کوره، چایی رو خودمون باید بریزیم. داشتم لیوانم رو میشستم و همزمان داشت از رادیو یک برنامه طنز پخش میشد. بعد فکر کردم که آبدارخونه جای خیلی بدی هم نیست. روشن، تمیز، با گل و گیاه و رادیو. ظرفشویی برای شستن و تمیز کردن، یه سماور که همه روز داره قل قل میکنه، بعد تو تموم روز داری چایی درست میکنی و استکان میشوری، توی نور و تمیزی، با برنامه های رادیو(من جز نسلی هستم که هنوز ارادت خاصی به رادیو دارم). اگر بیکار شدی هم روزنامه میخونی، یا گلدونهات رو تکثیر میکنی. خدا رو چه دیدین. شاید یه روز رفتم توی آبدارخونه کار کردم. اگر توی بوک سیتی یا گلخونه کاری پیدا نکردم این هم گزینه بدی نیست.
خدا بده برکت
از روبروی اداره ماشین دربست کردم برای خونه. روی مبلغ توافق کردیم و راه افتادیم. راننده به مسیر مسلط نبود. کلی توی طالقانی و زرتشت و میدون ولیعصر چرخ خورد تا آخر سر یه راهی پیدا کرد. من هم حرص میخوردم. تا میخواستم بگم از این راه نه پیچیده بود توی یه راه اشتباه دیگه. خلاصه فکر کنم راه اشتباهی در این مسیر نبود که نرفته باشیم. راهی که در حالت عادی بیست دقیقه طول میکشید در دو برابر زمان طی کردیم. من هم حسابی جوش آورده بودم و توی دلم بهش بد و بیراه میگفتم و معتقد بودم که یه ذره از پولی که قرار بود دریافت کنه حقش نیست. بالاخره به هر مکافاتی بود رسیدیم خونه. دم در پول رو با عصبانیت بهش دادم. بنده خدا با خوشحالی گرفت و گفت: "خدا بده برکت خانوم". نمیدونم چرا یه هو عصبانیتم ریخت و نرم شدم. توی "خدا بده برکتش" یه چیزی بود که غریب بود. گفتم: "خواهش میکنم، لطف کردین."
۱۳۸۸ اسفند ۱۶, یکشنبه
پریزن بریک
ای جلادا! ای آدمخورها! شماها وجدان ندارین؟ حیف جوون به اون نازنینی نبود؟ آقای کارگردان! ...تو روحت! نمیدونی وقتی یه نفر رو سلاخی میکنی میفرستی سینه قبرستون دیگه نمیتونی ازش توی فیلمای دیگه استفاده کنی؟ میدونی وقتی سنگ قبر نشون میدی دیگه یعنی اون سریال تمومه؟ ادامه هم نداره؟ حتی توی خیال ما؟ آخه مگه دیگه میتونی لنگه اینو بسازی؟ حیف اون مایکل اسکوفیلد نبود که فرستادیش اون دنیا؟ جای تو رو تنگ کرده بود؟ حالا ما بدون اون چیکار کنیم؟ حداقل یه نفر رو پیدا میکردی که خیلی خوش قیافه نباشه. یا خیلی باهوش نباشه. یا یه زگیل گنده روی دماغش داشته باشه. حداقل اون وقت از ناراحتی نمیمردیم وقتی میدیدم جوون مردم رو در سن 32 سالگی کشتی. ای که الهی جز جیگر بزنی. خودمون کم غصه داشتیم نمیدونیم اینو دیگه کجا بذاریم. خیلی نامردی خداییش. نمیدونم دیگه چه جوری باید بهت فحش بدم که عفت عمومی لکه دار نشه.
اشتراک در:
نظرات (Atom)