۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

هفته خود را چگونه گذراندید

1- جمعه صبح: نگار یه ذره گرمه و نمیدونیم که چه مریضی گرفته ولی حال عمومیش خوبه. تبش در حد نیم درجه است و بهش تب بر دادیم تا فردا که بتونیم ببریمش دکتر.


2- شنبه: تبش قطع نشده و من موندم خونه تا یه ذره حالش بهتر بشه. سوپ درست کردم و نسبتا غذاشو خوب خورد.

شنبه شب: بچه رو بردیم کلینیک اطفال. دکتری که اونجا بود بچه رو معاینه کرد و گفت یه مریضی ویروسیه و هیچ مشکلی نیست و سه الی چهار روزه خوب میشه. گوش و بینی و ریه اش رو هم معاینه کرد و گفت که چرک نداره و گلوش یه کم ملتهبه که با شربت سینه خوب میشه و احتیاج به چیز دیگه ای نیست و فقط تب بر بهش بدیم. رسیدیم خونه. تب بچه بالا رفته و مجبوریم پارچه مرطوب روی پیشونیش بذاریم. میگه گوشم خیس شده و درد میکنه. با توجه به اینکه دکتر نیم ساعته که معاینه اش کرده میگیم چیزی نیست و نگران نباش خودش خوب میشه. تمام شب حالش خرابه و مرتب در حال گریه کردنه. ساعت دو و نیم شب بالا میاره.


3- یکشنبه: تب نگار پایین نیومده و دیگه داره نگران کننده میشه. امروز باباش توی خونه پیشش بوده و حسابی بی رمق شده. توی وبلاگ خانم شین میخونم که پسرش یه مریضی ویروسی گرفته که تهوع و بی اشتهایی هم داره. دختر برادر همکارم هم گویا همین مریضی رو گرفته. به نظر میرسه که نگار هم دچار همین مشکل شده. ولی وقتی که میرسم خونه میبینم که گوشش رو خارونده و خون انداخته. شب میبریمش اورژانس بیمارستان کسری. شیفت اطفال اونجا میگه که گوشش عفونت کرده ولی نگران نباشیم و راحت خوب میشه و براش سفالکسین نوشت و گفت که ده روز مصرف کنه. و تب بر هم استفاده کنه.


4- دوشنبه: تبش به شدت بالاست و وقتی که میخوابه از گوشش خونابه میاد و مرتب لاله و قسمت خارجی گوش رو داریم تمیز میکنیم تا خونهای خشک شده پاک بشن. دوباره میریم اورژانس بیمارستان کسری که ببینیم برای گوشش همین سفالکسین کافیه یا اینکه باید قطره گوش هم مصرف کنه.

اورژانس بیمارستان کسری: دکتر اونجا میگه که این بچه گوشش به شدت چرک کرده و به پرده گوش هم آسیب زده و برای اینکه این موضوع براتون دردسر نشه حتما باید یه متخصص گوش و حلق و بینی ویزیتش کنه.
گفت که شما دو راه دارین: یکی اینکه اینجا بستریش کنین تا اینکه ظرف چند!!!! روز آینده یه دکتر گوش و حلق و بینی بیاد و ویزیتش کنه(خیلی راه عاقلانه ای بود به نظرم. شما بچه تون رو سه روز بستری کنین تا روز سوم یکی بیاد و فقط ویزیتش کنه)
یکی دیگه هم اینکه ببرینش بیمارستان امیر اعلم تا متخصصهای گوش و حلق و بینی اونجا ویزیتش کنن. لازم نیست که اضافه کنم که ما راه دوم رو انتخاب کردیم.

بیمارستان امیر اعلم: آمدیم اینجا. خبری از متخصص گوش و حلق و بینی نیست و فقط دانشجوهای سال یک تخصص هستن. دختره میاد و کلاه چراغدار مخصوصشون رو میذاره روی سرش. هر چی میگرده ابزارش رو پیدا نمیکنه و بلند میشه که بره ابزارش رو بیاره. تا نصف راه که میره یادش میاد که کلاه رو از سرش برنداشته و الانه که سیم کلاهه کنده بشه. کلاه رو در میاره و در حالی که داره اون ور اتاق رو نگاه میکنه سعی میکنه بذارتش روی میز. مسلما موفق نمیشه و کلاه رو میده دست من که نگهش دارم تا بره و کشوهای اون ور رو بگرده. بالاخره پیداش میکنه و میاد گوش بچه رو نگاه میکنه و میگه چرک!!! کرده. بهش میگم که میدونم چرک کرده میخوام ببینم که باید درمانش رو همونطوری که الان دارم انجام میدم ادامه بدم یا اینکه لازمه کار دیگه ای بکنم.
میره موضوع رو به یکی دیگه راپورت میده و با کمک دو تا دانشجوی دیگه از جدولی که زیر میز نصب کردن داروی لازم و دوز مصرفی رو بهم میگه. آموکسی کلاو 312 تا 10 روز هر دوازده ساعت 10 سی سی. نگار برای ده دقیقه خواب داره زار میزنه.

خونه: بر میگردیم خونه و سردرگم از این همه دارو نمیدونیم باید چیکار کنیم. توضیح اون دانشجوئه هنوز منو قانع نکرده. دوباره میپوشیم و میریم کلینیک کودکان.

کلینیک کودکان: یه دکتر جدید بچه رو معاینه میکنه و میگه که دادن سفالکسین توی این شرایط به بچه انگار هیچی بهش ندادیم. آموکسی کلاو 312 رو هم رد میکنه و میگه کمه. در مورد علت ادامه تب بهمون میگه چون بچه تا حالا داروی مناسب رو دریافت نکرده. آموکسی کلاو 400 تجویز میکنه و ایبو بروفن و توصیه میکنه که اصلا حموم نره و آب وارد گوشش نشه.
دوز داروی شب رو بهش میدیم و بالاخره بیهوش میشه.


5- سه شنبه صبح(اربعین- تعطیل): بچه دارویی که ساعت 7:30 خورده رو ساعت 8:30 بالا میاره. دیگه پوست کلفت شدم. محل نمیدم و دوباره هم دارو رو بهش نمیدم. چند لقمه صبحونه رو به زور بهش میدم تا یه ذره جون بگیره. بچه عین قلم نی شده و رنگ به صورتش نیست.

سه شنبه ظهر: میرم خونه مادر شوهرم و برنج شفته شده توی آب مرغ بهش میدم و آب میوه. اشتها نداره و هر نیم ساعت یه لقمه غذا یا یه قلپ آب میوه میتونه بخوره. نمیتونه خیلی سر پا بایسته و زود خسته میشه و همش حالت نیم خواب داره. صبح تب نداشت ولی عصر تبش برمیگرده. وقتی داره خلط رو از گلوش رد میکنه به سرفه میفته و خلط رو با یه کم خون و یه خورده غذا بر میگردونه. از ترس برگردوندن تب بر(ایبو بروفن معده رو اذیت میکنه) براش شیاف گذاشتم تا تبش یه کم افتاد. از گوشش دیگه خون نمیاد ولی مخاط بینیش خونیه و یه کم از بینیش خون میاد. مادر شوهر و برادر شوهرم دارن دیوونه میشن. همه عین مرغ سرکنده دارن توی خونه میدون. مادر شوهرم میزنه روی پاش و برادر شوهرم اشک میریزه. من هم بسکه توی این چند روز دلم گنده شده نشستم و با خیال راحت دارم بچه رو پاشویه میکنم. عصر هم برنج شفته توی آب ماهیچه بهش میدم و دارو رو با ترس و لرز بهش میدم. الهی شکر که برنگردوند.


6- چهارشنبه: بچه پیش مامان جونش هست(مادر شوهرم) و داروی صبح رو هم که با سلام و صلوات بهش دادیم برنگردونده. فکر کنم که مصیبت رو رد کردیم.

نتیجه اخلاقی: خدایا این مملکت رو از خشکسالی، دروغ و پزشکان بی سواد و بی مسئولیت ایمن بدار.
پ ن: شما پزشک بی سواد و بی مسئولیت نیستین؟ پس شامل شما نمیشه و لطفا نیاین فحش بدین.

۱۳۸۹ دی ۲۱, سه‌شنبه

برای اینکه کسی بتونه چشماشو مثل دختر بغلی من توی تاکسی آرایش کنه نباید مثل من با شنیدن آهنگ میرزا کوچیک خان از رادیو اشکش گوله گوله بریزه

۱۳۸۹ دی ۲۰, دوشنبه

طوری خسته و مریضم که خودم رو روی زمین میکشم.
از سر کار رسیدم و خودمو کشوندم تا تخت بلکه بتونم دو دقیقه بخوابم. ساعت شیش.
نگار داره بیبی تی وی میبینه و بعد از 5 دقیقه متوجه غیبت من میشه.
- مـــامـــان
- هوم

- مــــامـــــان(با یه لحن دیگه)
- مامان جون خوابم

اومده بالای سر من:
- چرا خوابیدی؟
- خوب مامان خستم یه ذره بخوابم حالم خوب میشه.
- خوب من دوست ندارم اون ور تنها بمونم
- .....
- خوب باشه من هم میام اینجا پیش تو
دستش رو روی شیکم و سینه و صورت و هر جای دیگه که فک کنین گذاشته و اومده بالا و کنارم خوابیده

- مامان
- بله
- برو چراغ اون ور رو خاموش کن برق نره(منظور اینه که برق هدر نره)
- چشم(با بدبختی جای گرمم رو ول میکنم و میرم چراغ رو خاموش میکنم)

- مامان
- چیه مامان جون
- چراغ بالای سرت رو روشن کن که من نترسم
- چشم(جهنم و ضرر اگه این بچه یه دقه ساکت بشه با چراغ روشن هم میشه خوابید)

- مامان
- بله
- ....(به جای این قسمت میتونین هزار تا سوال نامربوط اون و جوابهای مزخرف منو بذارین)

- مامان
- ممم(در حالیکه چشمام بسته است)
- خوب من اصلاً خوابم نمیاد چیکار کنم
- نگاری مامان اگه اجازه بدی یه دقیقه چراغ رو خاموش کنم تا یه ذره چشمامون رو ببندیم بعد زود پا میشیم میریم اون ور باشه؟
-......... خوب چراغو خاموش کن
با خوشحالی چراغ رو خاموش میکنم. ساعت هفت و نیم.

سه دقیقه بعد(لال بشم اگه دروغ بگم):
صدای خر و پف نگار همه جا رو برداشته و من دیگه خوابم نمیاد.

بلند میشم تا برم سرم رو با یه چیزی گرم کنم.

۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

بارون اومده و هوا عالیه
با خوشحالی توی پیاده رو شلنگ تخته میندازم و راه میرم
یه کامیونه میپیچه جلوم و یه عالمه دود بد بو آزاد میکنه و پیاده رو رو بند میاره
دورش میزنم و کمی جلوتر یه یارو داره سیگار میکشه، ای بابا مردم انگار خودآزاری دارن
رد که میشم یکی آب دهنش رو پرت میکنه توی جوب، ای بی تربیت
جلوتر یکی گوشی رو گرفته جلوی دهنش و فحشه ناموسیه که داره حواله طرف مقابل میکنه
فکر کنم بهتره برگردم خونه

۱۳۸۹ دی ۱۱, شنبه

غرغر

این اداره استاندارد یا نظارت بر فیلان و بیسار باید یه فکری به حال مقدار اسانس مصرفی توی شامپوها و صابون ها و شوینده ها و نرم کننده ها بکنه.
لباس میشوری و تا دور بعد که لباست کثیف میشه هنوز بوی نرم کننده و پودر لباسشویی میدی.
حتی بوی عطرت هم معلوم نیست.
دستاتو میشوری باید سه ساعت بگیری زیر شیر آب تا اون بوی زیاد مایع دستشویی از دستت پاک بشه.
چند بار تا حالا پودر و مایع سیاه شوی و مایع دستشویی رو سر همین جریان عوض کردم. ولی هر چیز جدیدی پیدا میکنم بعد از یه مدت کوتاه بوش زیاد میشه.
یه چند وقته که حس میکنم اینا میخوان بوی ماده خاصی رو توی محصولاتشون محو کنن. آدم مشکوک میشه خو
میشه یه آدم خیر اگه شوینده بدون بو سراغ داره یه جوری بهم خبر بده؟؟
برا مریض میخوام طبعن
:)))