۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

من غیبت میکنم پس هستم

هر روز عصر که میخوام برم دنبال نگار توجهم به خانمی که داره دخترش رو از مدرسه بغلی برمیگردونه جلب میشه. هر کاری هم میکنم که مثلاً بالا رو نگاه کنم یا دور و بر یا جای دیگه نمیشه.
یه خانم لاغر، احتمالاً قدبلند(به خاطر سایز پاشنه دقیق نمیتونم بگم که قد بلنده یا نه، ولی احتمالاً هست)، خوش پوش و جوون. به شدت آرایش کرده و پالتوی تنگ سفید با دکمه های سیاه میپوشه. یه چکمه پاشنه بلند هم داره که تا زیر زانوش میرسه و دور لبه اش هم پر از خزه. یه شال بافتنی سه گوش هم میندازه روی شونه اش. در ضمن خیلی هم خوشگله. فکر کنم مشاور زیباییش بهش گفته که اگر به همه اینا یه مقنعه چونه دار اضافه کنی تکمیلِ تکمیل میشی.

۱ نظر:

  1. :)))))) خیلی توصیف کاملی بود .
    جدا لذتی که در غیبت کردن هست در تعریف و تمجید نیست ، باور بفرمایید .

    پاسخ دادنحذف