۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

لطفا کسی به من نگاه نکنه

نگار رو میبرم کلاس موسیقی


توی شیخ بهایی


زودتر از اداره میزنم بیرون و آژانس میگیرم


سالن انتظار مرکز پر است از مادرهایی که منتظر بچه هاشون هستن


مادرهای شیک و مرتب


با ناخنهای مانیکور کرده


موهای مش کرده


شالهای گلدوزی شده


مانتوهای کوتاه و خنک(بعضا تونیک و شلوار)


دور هم مینشینند و راجع به استخر و رژیم و آرایشگاه صحبت میکنند


راجع به رنگ مو و کلاس مدیتیشن


قیافه هیچکس خسته نیست


هیچکس مانتو و مقنعه اداره نپوشیده(شک دارم حتی بدونن چی هست اصلا)


منظره قشنگیه


مثل پروانه های رنگی توی سالن میچرخند


درست جلوی چشمهای من


من که عادت کردم به یکنواخت دیدن


به لباس فرم پوشیدن


به خستگی


میچرخند و می خندند


خیلی چشم نواز


و من خیره نگاه میکنم


به زندگی که در اینها جریان دارد


ای کاش میشد کسی متوجه نگاه من نباشه


و بتونم تا ابد بهشون نگاه کنم

۳ نظر:

  1. دوست داشتم نوشته هاتو... :) زیاد بنویس

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام شروین عزیز نوشته هاتو دوست داشتم چون بی غش مینویسی. میخواستم این رو بگم که منهم یک پسر 5 ساله دارم به اسم رایان (کلاس موسیقی هم میره )و شاغل هم هستم (نرم افزار) هر روز از ساعت 8 صبح تا 5 بعد از ظهر. آخر هفته ها هم شنا تدریس میکنم ولی نمیذارم کرختی بر من غلبه کنه. به چیتان فیتانم هم میرسم. دلم نمیخواد وقتی پسرم من رو با مامانای دیگه مقایسه کنه خستگی من یادش بیاد و قیافه داغونم .من مطمینم تو میتونی به خستگیت غلبه کنی و حتی در مقنعه و لباس فرم هم بهتر از همه به نظر برسی . الان اینجا(استرالیا) ساعت 7 صبحه و من باید اول رایان رو بذارم چایلد کر و بعد برم سرکار.
    امیدوارم موفق باشی
    نهال 33 ساله

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام
    من هم پسرم رو میبرم همون اموزشگاه ولی به خدا نه ناخن مانیکور میکنم نه مانتو کوتاه میپوشم مثل شما هم از سر کار میرم اونجا ولی چون تو بخش خصوصی هستم مقنعه سر نمی کنم
    موفق باشی

    پاسخ دادنحذف