۱۳۸۹ فروردین ۱۰, سه‌شنبه

پراکنده گویی های یک مهندس دیوانه

رفتم آبدارخونه برای خودم چایی بریزم. بسکه این روزا سوت و کوره، چایی رو خودمون باید بریزیم. داشتم لیوانم رو میشستم و همزمان داشت از رادیو یک برنامه طنز پخش میشد. بعد فکر کردم که آبدارخونه جای خیلی بدی هم نیست. روشن، تمیز، با گل و گیاه و رادیو. ظرفشویی برای شستن و تمیز کردن، یه سماور که همه روز داره قل قل میکنه، بعد تو تموم روز داری چایی درست میکنی و استکان میشوری، توی نور و تمیزی، با برنامه های رادیو(من جز نسلی هستم که هنوز ارادت خاصی به رادیو دارم). اگر بیکار شدی هم روزنامه میخونی، یا گلدونهات رو تکثیر میکنی. خدا رو چه دیدین. شاید یه روز رفتم توی آبدارخونه کار کردم. اگر توی بوک سیتی یا گلخونه کاری پیدا نکردم این هم گزینه بدی نیست.

۱ نظر:

  1. واي چه وبلاگ نازي داري شروين جانم.كيف كردم.چه خوشرنگه.ياد اتاقت ميفتم
    :)
    سارا

    پاسخ دادنحذف