۱۳۸۹ دی ۱۵, چهارشنبه

بارون اومده و هوا عالیه
با خوشحالی توی پیاده رو شلنگ تخته میندازم و راه میرم
یه کامیونه میپیچه جلوم و یه عالمه دود بد بو آزاد میکنه و پیاده رو رو بند میاره
دورش میزنم و کمی جلوتر یه یارو داره سیگار میکشه، ای بابا مردم انگار خودآزاری دارن
رد که میشم یکی آب دهنش رو پرت میکنه توی جوب، ای بی تربیت
جلوتر یکی گوشی رو گرفته جلوی دهنش و فحشه ناموسیه که داره حواله طرف مقابل میکنه
فکر کنم بهتره برگردم خونه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر